وعده
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/7 | ساعت: 23:06
من از دنیایی امده بودم ، بی ربط به تمام آدم های که میشناختم و یا می توانستم بشناسم ، من دلخواه کسی نبودم ، من تنها مانده بودم .با وعدهایی که سرش به خرمن می خورد ، بیگانه ترین انسان ها با گونه ی خودش، گویی من آخرین بازمانده ام از چیزی که درست نمیدانم چیست!از حیات ، از زندگیآدم ها زنده بودند و من نه.....
آدم ها
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/7 | ساعت: 23:06
تنفر عجیبی پیدا کردم نسبت به آدم هاواقعا چرا باید تحملتون کنم یا باهاتون مدارا کنمبسه دیگه نباید با آدم ها مهربون بود بهشون اهمیت داد یا بهشون خندیدحتی می تونم یک لیست تهیه کنم!بزرگترین موهبتی که یه آدم می تونه کسب کنه اینه که بفهمه تنهاست و باهاش کنار بیاد بپذیرش...ولی واقعا ارزشش رو نداشت این زندگ...
گذشته
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/7 | ساعت: 23:06
وقتی به گذشته ی زندگی مشترک ده ساله ی از بین رفته ام نگاه می کنم دوتا آدم می بینمکه یکیشون همیشه دهنش باز بود و بیشتر می خواستو دیگری تماما خودش رو نادیده گرفته بودیه خلعی که با هیچی قرار نبود پر بشه ولی من جون کندم که پر شه ! پر نشد ولی هرآن چیزی که می تونست ازم کند که این کندن درد آور ترین بخش ماج...
روز استراحت یک مرد مرده
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/7 | ساعت: 23:06
خیلی از مشکلات هنوز سر جاشون هستنخیلی چیزا که تو گذشته به من آسیب زدنخیلی چیزا هستند که فکر کردن بهشون حتی زیر وزنه ضربان قلبم و چند برابر میکنه جوری که فک می کنم الان دیگه ممکنه قلبم بترکه ، روز تعطیل و با ورزش و وزنه شروع کردم خواستم حرص خواب هایی که دیدم رو سر بدنم و وزنه خالی کنم !خیلی موفقیت آم...
کابوس
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/7 | ساعت: 23:06
پشت غبار ذهنی ام ، سحرگاه بود . در خانه ی من نشسته بود ؛ کتابی را روی پاهایش گذاشته بود و می خواند. یک تتو هم زده بود انگار همیشه آرزویش را داشت راستش هیچ وقت برای من مهم نبود ، پرسیده بود اما گفته بودم من دوست ندارم تو اگر می خواهی بزن راجب طرحش هم یادم نمیاد سکوت کرده بودم یا چی...اما یک بار برایش...
بی میلی به آدم ها
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/7 | ساعت: 23:06
یک جور بی حسی و بی میلی عمیق دارم نسبت به اینکه بخوام با کسی یه رابطه شروع کنم اینا که معرفی کردن عنکبوت و نیو دوس دختر عنکبوت یه جور خاصی به من ربط ندارنانگار حوصله بحث و چالش و تحمل و رفت و آمد ندارم در عین حال احساس تنهایی میکنم و در عین حال دنبال یکی ام یه ربطی به من داشته باشه واقعا ربطی به من ...
افاضات نامه
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/7 | ساعت: 23:06
جایی خوندم خانومی افاضات فرموده بودند :"پسرا بعد جدایی میرن باشگاه، فکر میکنن بدنشون مشکل بوده، عزیزم تو بلوغ عاطفی و تعهد و صداقت نداری برو تراپی"خواستم بگویماتفاقاً چون می فهمیم عمر و جونی و انرژیمان را برای احمقی خرج احمقی کرده ایم که جز رنگ کردن خودش به هدف جلب توجه دیگران ، هنر دیگه ای ندارد ، ...