خرید بک لینک

من از دنیایی امده بودم ، بی ربط به تمام آدم های که میشناختم و یا می توانستم بشناسم ، من دلخواه کسی نبودم ، من تنها مانده بودم .

با وعدهایی که سرش به خرمن می خورد ، بیگانه ترین انسان ها با گونه ی خودش، گویی من آخرین بازمانده ام

از چیزی که درست نمیدانم چیست!

از حیات ، از زندگی

آدم ها زنده بودند و من نه...آدم ها دیگر احساس نمی کردند و من هنوز تمام مغزم پر می شود تحرکات شمیایی که باعث شود احساس کنم ! اما من از این احساس داشتن شدیدا بیزارم زیرا هرگاه که بدان تن دادم آنقدر شکسته ام که سال ها طول میکشد دردش التیام یابد ....

بی ربط ترین موجودی که می شود آن را متصور شد حالا اینجاست بی ربط تر از چه که بود.

برچسب: نویسنده: notesofdeadman تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:06

صفحه بندی